غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

547

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

پياده آمد مولانا گفت تو در همين موضع توقف نماى تا رخصت دخول حاصل كنم و چون مولانا بشرف ملاقات پادشاه فايز شد سخن تيرانداز غريب را عرضه كرد شاه شجاع فى الحال او را طلبيد و امير سيد شريف ببارگاه درآمده چون شاه شجاع از كيفيت تير اندازى پرسيد جزوى كه از نتايج طبع شريف او مشتمل بر اعتراضات اصحاب تصانيف بود از بغل بيرون آورده بدست شاه شجاع داد شاه از مطالعه آن صحيفه به حال ميرسيد شريف دانا شده مراسم تعظيم و تكريم بتقديم رسانيد و نقد و جنس بسيار انعام فرموده آن جناب را همراه خويش بشيراز برد و منصب تدريس دار الشفاء خود را به آن سيد فضيلت انتما تفويض كرد و سيد شريف ده سال در فارس بافاده اهل فضل و كمال پرداخته در سنه 789 كه امير تيمور گوركان شيراز را فتح كرد حكم فرمود كه آن جناب بسمرقند تشريف برد و جناب سيادت پناهى افادت دستگاهى بموجب فرمان واجب الاذعان به آن بلده شتافته تا زمان فوت صاحبقران آنجا ميبود و در آن اوقات ميان آن جناب و مولانا سعد الدين تفتازانى مباحثات روى نمود و در اكثر مجالس امير سيد شريف بسبب حدت طبع وجودت ذهن بر جناب مولوى در بحث غلبه كرد بيت خدائى كه بالا و پست آفريد * زبردست هر دست دست آفريد و چون امير تيمور گوركان بجهان جاودان انتقال فرمود نوبت ديگر آن قدوه اولاد خير البشر و مقتداى علماء دانشور از ماوراء النهر بشيراز شتافت و در آنديار فى سنه 816 وفات يافت و مصنفات امير سيد شريف بسيار است و در غايت اشتهار و و بر اكثر كتب متداوله متقدمين و متأخرين حواشى دقت آئين بلاغت قرين دارد چنانچه از زمان فرخنده‌نشان آن جناب تا غايت غالبا هيچ درسى از افادهء حواشى و مؤلفات فصاحت صفاتش خالى نبوده و نيست مدت عمر شريفش هفتاد و شش سال بود . مولانا عبد الله بن مولانا لسان الدين محمد افضل حكماء زمان و اعلم منجمان دوران بود و احكام نجومى او مانند قضا و قدر تخلف نمىنمود بيت همه زيج فلك جدول بجدول * باسطرلاب حكمت كرده بدحل و صاحبقران خورشيد محل نسبت به آن فاضل بىبدل التفات بسيار داشت و آن جناب نيز همواره بسان بخت و دولت در ملازمت بود و رقم اخلاص بر صحيفهء ضمير مينگاشت . مولانا نظام الدين شامى آن جناب را شيث غازانى نيز گويند و اكثر وقايع و حالات صاحبقران خجسته صفات منقول از تاريخ آن فاضل كاملست در ملطع سعدين مسطور است كه از مولانا نظام الدين مرويست كه گفت در نوبت اول كه امير تيمور لشگر ببغداد كشيد و سلطان احمد جلاير را منهزم گردانيد از مردم دار السلام اول من ببارگاه عالمپناه رفتم و آنحضرت به نظر التفات و عاطفت در من نگريسته بر زبان مبارك راند كه خداى تعالى بر تو رحمت كناد كه نخست از متوطنان اين بلده تو پيش ما آمدى و مرا تربيت فرمود و ايضا در كتاب مذكور مذبور است كه در وقت محاصرهء حلب مولانا نظام الدين در آن شهر اقامت داشت و بعد از فتح امير جلال الاسلام او را پيش فرمانفرماى انام برد و رعايت يافت پوشيده نماند كه توفيق ميان اين دو سخن كه در يك كتاب مسطور است خالى